| Ùx88بÙx84اگ : | |
| گذرÙx88اÚx98Ùx87 : | |
|
|
|
ثبت Ùx88بÙx84اگ جدÛx8cد
||
Ùx88رÙx88د بÙx87 Ùx88بÙx84اگ گرÙx88Ùx87Ûx8c
Ùx81راÙx85Ùx88Ø´Ûx8c رÙx85ز عبÙx88ر
امروز می خواستی بری بانک!!!!!!!بعد ازینکه بزور از خونه اومدی بیرون، با سرعت سرسام آوری رانندگی کردی به طرف بانک. اونم تواین شهر کوچک.
نتیجه اش این شد که خوردی به جدول کنار خیابان و تایر ماشین پنجر شد.
اما من شدم زن نحس وشوم!!1
چرا؟
تو گرما 50 درجه بتنهایی رفتم خونه! و تو یک نفراز جان گذشته را بکار گرفتی تا تایر ماشین رو عوض کنه!و خودت دست به کمر فقط دستور دادی.
بین راه فقط گریه میکردم.
رسیدم خونه. کلید نداشتم. هرچی زنگ زدم جواب ندادی. هرکاری کردم در باز نشد. با آچار هم نشد. بعد از یکساعت ایستادن بالاخره همسایه- هرکجا هست، خدایا بسلامت دارش- در را باز کرد
اما تو تا ساعت 12:30 شب نیامدی خانه. حتی زنگ هم نزدی!!
مثل هر شب تنها بودم. یعنی تونبودی! ولی فرشته زمینی خدا پیشم بود!
روزگار سختی بود!
